عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

298

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

در بر او كرده بخراجگذاريش الزام نمود و خود با هداياى خاصهء يمن بدربار كسرى مراجعت نمود . انوشيروان از او قدردانى نموده بر مراتبش افزود و سيف هم بپادشاهى يمن برقرار بود تا كشته شد . ابو الصلت الثقفى در مدح سيف بن ذىيزن در خصوص اين وقعه چنين گويد : ليطلب الوتر أمثال اين ذىيزن * إذ لجّج البحر للأعداء أحوالا أتى هر قل و قد شالت نعامته * فلم يجد عنده القول الّذى قالا ثمّ انتحى نحو كسرى بعد سابعة * من السّنين لقد أبعدت إيغالا من مثل كسرى الّذى دان الملوك له * و مثل وهرز يوم الجيش إذصالا للّه درّهم من معشر خرجوا * ما إن رأينا لهم في النّاس امثالا أرسلت أسدا على سود الكلاب فقد * أمسي شريدهم في الارض فلّالا فاشرب هنيئا عليك التّاج مرتفقا * فى رأس غمدان دارا منك محلالا ثمّ اطل بالمسك إذ شالت نعامتهم * و أسبل اليوم في برديك إسبالا تلك المكارم لا قعبان من لبن * شيبا بماء فعادا بعد أبوالا « 1 »

--> ( 1 ) انتقام‌جوئى ميكنند كسانى كه شبيه پسر ذىيزن ميباشند وقتى كه در طلب دشمن سالها در دريا كشتىرانى كنند . آمد بنزد هراكليوس وقتى كه از ترس فرار كرده بود ولى وعدهء مساعدت نشنيد . بعد پس از هفت سال بكسرى پناه برد ( خيلى دور رفته‌اى ! ) كيست نظير كسرى كه سلاطين مطيعش باشند يا مانند وهرز كه در روز جنگ بىمحابا بلشگر دشمن تاخت ؟ اين عساكر چه بودند كه چون به راه افتادند نظيرشان را بين افراد نمىبينم ! تو شير برسگان سياه افكندى و آنان كه فرار كردند در كشور فرارى شدند . فعلا بشادى شراب بنوش تاج بر سر و متكى بمتّكا بالاى غمدان قصرى كه بلطف تو مرجع عموم است و عود بسوزان حالا كه دشمنان از وحشت راه فرار گرفتند و بگذار امروز جامه‌هاى مطنطنت كشيده شوند اينست اعمال بزرگ نه دو كاسه شير مخلوط به آب كه به زودى متعفن شود .